تجربه‌ی دیدن   

خوب شد

خوب شد رفتی و دیدی که آسمون همه‌جا همین رنگه

خوب شد که رفتی و دیدی که ندیده و نرفته تصمیم نگرفته باشی

خوب شد

هرچند که نتونستی همه‌چیز رو بفهمی

هرچند که نتونستی همه‌چیز رو ببینی

اما رفتن، دیدن و تجربه کردن بهترین راهه برای تصمیم.

فقط یه چیز، اگه هنوز روی تصمیمت باشی چی؟

لینک
۱۳٩۱/٢/۳٠ -

   کاربلد   

تو این وضعیت آشفته‌بازار باز "کاربلدی" چیزیه که نوبره. همه هم دنباشن اما هیشکی خوبشو پیدا نمی‌کنه. هر دوستی هم کلی آشنای دکتر و مهندس و معمار و ال و بل داره که همه‌شونم کار بلدن و اتفاقاَ‌ متخصص رفع مشکلات ویژه‌ی شخص جناب‌عالی! منتها به محض این که از خالی‌شدن جیبت مطمئن شدن و دقیقاَ در لحظه‌ای که کار رو به بدترین شکل خودش رسوندن و اصلاَ هم قابل بازیابی نیست، همه‌شون تو زرد از آب در میان و در می‌رن.

این وسط هم تو می‌مونی و یک عالمه کار نکرده و یه جیب خالی و احتمالاً سوراخ!ابله حالا بگرد دنبال یه آدم کاربلد که بتونه این مشکلو حل کنه.کلافه اصلاً‌ نیازی به نگرانی نیست.از خود راضی یه آشنا دارم سه سوته رات می‌ندازهعینک

خرابی

یعنیـــــــا داغونیا

له

لهه له

لینک
۱۳٩۱/۱/۳۱ -

   در جستجوی رنگین‌کمان   

باز هم قرار بود که از همان حرف‌های همیشگی این وقت‌های سال بگویم. از رفتن‌ها و ماندن‌ها، از بودن‌ها و نبودن‌ها!

از رنگ‌هایی که نیست، از درون ناهمگون با بیرون، از سکوت سرد و بی‌روح روزهای آخر

از آرامشی بی‌قرار،

از همه‌ی اینها باید گفت و "دیگر" نباید گفت.

دویدیم و دویدیم و دویدیم تا برسیم به رنگین‌کمان،‌ که گم بشویم در ذره ذره‌ی رنگ‌هایش؛ اما، امسال هم نرسیدیم. کسی هست بداند تا رنگین‌کمان چقدر راه است؟

لینک
۱۳٩٠/۱٢/٢٦ -

   در به در به دنبال سادگی   

بین این همه اتفاق تلخ و شیرین‌،‌ بی‌تفاوتی تنها هنر باقی‌مونده‌ی ماست. به خصوص وقتی که با شلوغی برنامه‌ها و کارا ترکیب بشه،‌ که اون‌وقت همه‌چی حله دیگه!

برنامه‌ی کاری ما الان شده تلنباری از کلی کار نکرده، کلی وقت تلف شده و کلی بار رو زمین مونده. یه نفر لازمه که بیاد و سر و سامونی بده به همه چی. زندگی داره همین‌طور پیچیده‌تر می‌شه و من در به در دنبال سادگی هستم.

گیر می‌آد یعنی؟

لینک
۱۳٩٠/۱۱/٢۸ -

   شاهکار زندگی   

وقتی سال‌های سال، اصلاً همه‌ی زندگی، رو بدون حس پیش بردی و آخرش یه کار معمولی رو هم نتونستی تموم کنی، باید اینو بدونی:

اگه می‌خوای زندگیت یه شاهکار باشه، دنبال حس‌اش باش. چون بدون حس فقط می‌تونی یه کار معمولی بکنی.

شاهکار زندگی، خلق حس شاهکار کردنه!

کی زندگی کردن بلده؟

لینک
۱۳٩٠/۱٠/٢٤ -

   دریغ از پارسال   

تکرار، تکرار، تکرار و تکرار...

تا چند سال باید بود و دید و یادآوری کرد؟

که گذشته‌ها گذشت

و دیگه هم بر نمی‌گرده؟

لینک
۱۳٩٠/٩/۸ -

   کنده دودی   

خروارها خروار کار رو سرمون آواره داریم به زور پیش می‌ریم. هنوزم ادعامون می‌شه.

هیشکی‌ هم نیست بگه بچه کوتا بیا. با کله‌شقی چیزی درس نمی‌شه.

بچه‌ هم هیشکیو پیدا نمی‌کنه بگه اتفاقاَ، الان دیگه اگه قراره چیزی درس بشه با کله شقیه.

دود رو از قدیم گفتن که از کنده بلند می‌شه. دود کنده چشم آدما رو کور می‌کنه.

بپا چشت کور نشه بچهشیطاناز خود راضی

لینک
۱۳٩٠/۸/٢٩ -

   عمر بی‌حاصل ؟!   

عمر بگذشت به بی‌حاصلی و بوالهوسی
ای پسر جام می‌ام ده که به پیری برسی
 
چه شکرهاست در این شهر که قانع شده‌اند
شاهبازان طریقت به مقام مگسی
 
دوش در خیل غلامان درش می‌رفتم
گفت ای عاشق بیچاره تو باری چه کسی
 
با دل خون شده چون نافه خوشش باید بود
هر که مشهور جهان گشت به مشکین نفسی
 
لمع البرق من الطور و آنست به
فلعلی لک آت بشهاب قبس
 
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
وه که بس بی‌خبر از غلغل چندین جرسی
 
بال بگشا و صفیر از شجر طوبی زن
حیف باشد چو تو مرغی که اسیر قفسی
 
تا چو مجمر نفسی دامن جانان گیرم
جان نهادیم بر آتش ز پی خوش نفسی
 
چند پوید به هوای تو ز هر سو حافظ
یسر الله طریقا بک یا ملتمسی
 
لینک
۱۳٩٠/٧/٢۸ -

   تو برو خود را باش   

وقتی ساخته شده‌ای برای این که بعضی چیزها آزارت بدهد، یا برای این که صحنه‌هایی را ببینی و شاهد باشی، دیگر نگرانی و ناراحتی جایی ندارد.

"قرار است" ببینی،‌ شاهد باشی تا اقدام کنی. "تو" را برای این کار ساخته‌اند، و این کار از عهده‌ی دیگری بر نمی‌آید. هر چه زودتر این را بفهمی،‌ راحت‌تری.

در این دنیا برای بزرگی همه جا هست. ای کاش جایمان را می‌یافتیم؛ و ای کاش یادمان می‌ماند این به یاد ماندنی که "خودت باش، نه من!"

شلاق حوادث روزگار هم آبدیده می‌کند و هم می‌کشد. انتخاب با شماست!

لینک
۱۳٩٠/٦/٢٥ -

   نام یا ننگ؟   

می‌روی،‌ برو

اما

گرمای دست‌هایت را

به من بگذار

بنگر

دست‌هایم سرد،‌ سنگ است.

چشم‌هایت، چشم‌هایت را

به نزدم آر

آن دورها...

انگار...

صحنه‌ی میدان جنگ است.

آری، آری

بر شتاب گام‌ها بفزا

اندر این آوردگاه هول

قامتت گم کن

در آغوشم

میان معرکه‌ باران سنگ است.

جان من

این سنگ‌باران

از برای من

برای تو

آوردگاه نام و ننگ است.

باید اما رفت،

باید رفت...

پیش رو راه دراز و

بس پر از شیب و فراز و

وقت هم بسیار تنگ است.

لینک
۱۳٩٠/٥/٢٩ -