آبي بيكران |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
تجربهی دیدن
خوب شد
خوب شد رفتی و دیدی که آسمون همهجا همین رنگه
خوب شد که رفتی و دیدی که ندیده و نرفته تصمیم نگرفته باشی
خوب شد
هرچند که نتونستی همهچیز رو بفهمی
هرچند که نتونستی همهچیز رو ببینی
اما رفتن، دیدن و تجربه کردن بهترین راهه برای تصمیم.
فقط یه چیز، اگه هنوز روی تصمیمت باشی چی؟
| لینک |
کاربلد
تو این وضعیت آشفتهبازار باز "کاربلدی" چیزیه که نوبره. همه هم دنباشن اما هیشکی خوبشو پیدا نمیکنه. هر دوستی هم کلی آشنای دکتر و مهندس و معمار و ال و بل داره که همهشونم کار بلدن و اتفاقاَ متخصص رفع مشکلات ویژهی شخص جنابعالی! منتها به محض این که از خالیشدن جیبت مطمئن شدن و دقیقاَ در لحظهای که کار رو به بدترین شکل خودش رسوندن و اصلاَ هم قابل بازیابی نیست، همهشون تو زرد از آب در میان و در میرن.
این وسط هم تو میمونی و یک عالمه کار نکرده و یه جیب خالی و احتمالاً سوراخ!
حالا بگرد دنبال یه آدم کاربلد که بتونه این مشکلو حل کنه.
اصلاً نیازی به نگرانی نیست.
یه آشنا دارم سه سوته رات میندازه
خرابی
یعنیـــــــا داغونیا
له
لهه له
| لینک |
در جستجوی رنگینکمان
باز هم قرار بود که از همان حرفهای همیشگی این وقتهای سال بگویم. از رفتنها و ماندنها، از بودنها و نبودنها!
از رنگهایی که نیست، از درون ناهمگون با بیرون، از سکوت سرد و بیروح روزهای آخر
از آرامشی بیقرار،
از همهی اینها باید گفت و "دیگر" نباید گفت.
دویدیم و دویدیم و دویدیم تا برسیم به رنگینکمان، که گم بشویم در ذره ذرهی رنگهایش؛ اما، امسال هم نرسیدیم. کسی هست بداند تا رنگینکمان چقدر راه است؟
| لینک |
در به در به دنبال سادگی
بین این همه اتفاق تلخ و شیرین، بیتفاوتی تنها هنر باقیموندهی ماست. به خصوص وقتی که با شلوغی برنامهها و کارا ترکیب بشه، که اونوقت همهچی حله دیگه!
برنامهی کاری ما الان شده تلنباری از کلی کار نکرده، کلی وقت تلف شده و کلی بار رو زمین مونده. یه نفر لازمه که بیاد و سر و سامونی بده به همه چی. زندگی داره همینطور پیچیدهتر میشه و من در به در دنبال سادگی هستم.
گیر میآد یعنی؟
| لینک |
شاهکار زندگی
وقتی سالهای سال، اصلاً همهی زندگی، رو بدون حس پیش بردی و آخرش یه کار معمولی رو هم نتونستی تموم کنی، باید اینو بدونی:
اگه میخوای زندگیت یه شاهکار باشه، دنبال حساش باش. چون بدون حس فقط میتونی یه کار معمولی بکنی.
شاهکار زندگی، خلق حس شاهکار کردنه!
کی زندگی کردن بلده؟
| لینک |
دریغ از پارسال
تکرار، تکرار، تکرار و تکرار...
تا چند سال باید بود و دید و یادآوری کرد؟
که گذشتهها گذشت
و دیگه هم بر نمیگرده؟
| لینک |
کنده دودی
خروارها خروار کار رو سرمون آواره داریم به زور پیش میریم. هنوزم ادعامون میشه.
هیشکی هم نیست بگه بچه کوتا بیا. با کلهشقی چیزی درس نمیشه.
بچه هم هیشکیو پیدا نمیکنه بگه اتفاقاَ، الان دیگه اگه قراره چیزی درس بشه با کله شقیه.
دود رو از قدیم گفتن که از کنده بلند میشه. دود کنده چشم آدما رو کور میکنه.
بپا چشت کور نشه بچه

| لینک |
عمر بیحاصل ؟!
| لینک |
تو برو خود را باش
وقتی ساخته شدهای برای این که بعضی چیزها آزارت بدهد، یا برای این که صحنههایی را ببینی و شاهد باشی، دیگر نگرانی و ناراحتی جایی ندارد.
"قرار است" ببینی، شاهد باشی تا اقدام کنی. "تو" را برای این کار ساختهاند، و این کار از عهدهی دیگری بر نمیآید. هر چه زودتر این را بفهمی، راحتتری.
در این دنیا برای بزرگی همه جا هست. ای کاش جایمان را مییافتیم؛ و ای کاش یادمان میماند این به یاد ماندنی که "خودت باش، نه من!"
شلاق حوادث روزگار هم آبدیده میکند و هم میکشد. انتخاب با شماست!
| لینک |
نام یا ننگ؟
میروی، برو
اما
گرمای دستهایت را
به من بگذار
بنگر
دستهایم سرد، سنگ است.
چشمهایت، چشمهایت را
به نزدم آر
آن دورها...
انگار...
صحنهی میدان جنگ است.
آری، آری
بر شتاب گامها بفزا
اندر این آوردگاه هول
قامتت گم کن
در آغوشم
میان معرکه باران سنگ است.
جان من
این سنگباران
از برای من
برای تو
آوردگاه نام و ننگ است.
باید اما رفت،
باید رفت...
پیش رو راه دراز و
بس پر از شیب و فراز و
وقت هم بسیار تنگ است.
| لینک |

